منبرازپشت شیشه مسجد

چشمش افتاد به چوبه دار

عصبی گشت وغیضی وغضبی

بانگ زدکه ای خیانتکار

توهم ازدودمان مابودی

سخت وحشی شدی ووحشتبار

نرده کعبه حرمتش کم بود

که شدی دارشحنه شرم بدار

داربعدازسلام وعرض ادب

ازگناه ناکرده استغفار

گفت :مانیز خادم شرعیم

صورت اخیارگیریااشرار

هرکجاپندوبنددرماند

نوبت دارمیرسدناچار

منبری راکه گیرودارش نیست

همه ازدوربرکنندفرار

گفت:اگرمنبرتومنبربود

کارمردم نمی کشیدبه دار

 

استاد شهریار